دست‌های سیمانی

 

 

انگار همه ی کوچه ها را به مناسبت ورود من بن بست کرده اند و همه ی درها را گل گرفته اند و پنجره ها را چفت زده اند....راهی برای خروج از تو ،بدون عبور از تو نیست. لعنت به من که آگاهانه ،احمقانه ترین تصمیم را گرفتم!


شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٥
پیام شما ()

[ خانه| آرشیو| آدرس فید ]