دست‌های سیمانی

 

«....وقتی به ويتی ير رسيديم تازه رفته بودم کلاس دوم.پدر اسمم را توی دبستان لفينگ ول نوشت.برای اين که راحت تر جا بيفتم،مدير ترتيبی داد که معلم جديدم خانم سندبرگ را چند روز قبل از شروع کلاس ها ملاقات کنيم.چون من و مادر انگليسی بلد نبوديم ملاقات عبارت بود از گفتگوی پدر و خانم سندبرگ.پدر با دقت برايش توضيح داد که من به کودکستان آبرو مندی رفته ام که توی آن به بچه ها انگليسی ياد می دادند.او که می خواست تاثير خوبی روی خانم سندبرگ بگذارد به من گفت زبان انگليسی ام را نشان بدهم.صاف ايستادم و با افتخار همه ی معلوماتم را رو کردم:«سفيد،زرد،نارنجی،قرمز،بنفش،آبی،سبز.»
دوشنبه ی بعد پدر، من و مادر را به مدرسه رساند.فکر کرده بود خوب است مادر هم چند هفته با من بيايد دبستان.نمی فهميدم دو نفر انگليسی ندان چه مزيتی به يک نفر دارد،اما کسی به نظر يک بچه ی هفت ساله اهميت نمی داد....»
 -عطر سنبل،عطر کاج. فيروزه جزايری دوما
کتابی است به غايت جذاب با طنزی دوست داشتنی و اشاره های ظريف به اخلاق و عادات ما.


یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٥
پیام شما ()

[ خانه| آرشیو| آدرس فید ]