دست‌های سیمانی

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نياز داريم.

پروانه و پيله-پرستو ابراهيمی
انتشارات جيحون


روزی سوراخ کوچکی در يک پيله ظاهر شد.
شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله را تماشا کرد.
آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد.
آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قيچی سوراخ پيله را گشاد کرد.پروانه به راحتی از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروکيده بودند.
آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد.او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه ی او محافظت کند.
اما چنين نشد!
در واقع پروانه ناچار شد همه ی عمر را روی زمين بخزد و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز کند.
آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ريز  آن را خدا برای پروانه قرار داده بود،تا به آن وسيله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نياز داريم.
اگر خداوند مقرر می کرد بدون هيچ مشکلی زندگی کنيم،فلج می شديم،به اندازه ی کافی قوی نمی شديم و نمی توانستيم پرواز کنيم.
من نيرو خواستم و خداوند سر راهم مشکلاتی قرار داد،تا قوی شوم.
من دانش خواستم و خداوند مسائلی برای حل کردن به من داد.
من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم.
من شهامت خواستم و خداوند موانعی سر راهم قرار داد تا آنها را از ميان بردارم.
من انگيزه خواستم و خداوند کسانی را به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت کنم.
«من به آنچه خواستم نرسيدم.....اما آنچه نياز داشتم به من داده شد.»
نترس با مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر آن ها غلبه کنی.

 

*اميدوارم خانم ابراهيمی از من راضی باشند که کل کتابشون را اينجا تایپ کردم!!

 
و در آخر آرزومندم:
خداوند همه ی انسان ها را از قضاوت های سطحی و در پی آن دخالت های بیجا در زندگی همدیگر  نجات دهد.«که این بیماری از بس همه گیر شده هر که از آن به دور باشد بیمار خوانده می شود.....(با اجازه ی حضرت شریعتی!!!)»


دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٤
پیام شما ()

[ خانه| آرشیو| آدرس فید ]