دست‌های سیمانی

هی بيدار شو! خيلی وقته خوابيدی...

آشوب راست مي گويد:
چه مردماني
آه
جه مردماني
که فاحشه مي پندارندت
وقتي که بي پروا قدم بر مي داري و آواز مي خواني.
 
شده جريان من و تو! خواب مي بيني پاشو !‌ من هيچ وقت از تو چيزي فراتر از يک دوست معمولي خوشم نيامده چه جوري تو فکر مي کني عاشقت شدم؟
خوب به من مربوط نيست خودت ثابت کردي که لياقت يک دوستي به دور از قضاوت هاي سطحي را نداري.


جمعه ٧ بهمن ۱۳۸٤
پیام شما ()

[ خانه| آرشیو| آدرس فید ]