دست‌های سیمانی

 

...دکتر «عبدالحسین زرین کوب» در کتاب «نه شرقی،نه غربی،انسانی»‌   اینطور می نویسد:

من وقتی در باب گذشته ی ایران تأمل می کنم از این که ایرانیها دنیا را به نام دین یا به نام آزادی به آتش و خون نکشیده اند،از این که مردم سرزمین های فتح شده را قتل عام نکرده اندو دشمنان خود را گروه گروه به اسارت نبرده اند،از این که در روزگار قدیم یونانی های مطرود را پناه داده اند،ارامنه را در داخل خاک خویش پذیرفته اند،جهودان و پیغمبرانشان را از اسارت بابل نجات داده اند،از این که در قرن های گذشته جنگ صلیبی بر ضد دنیا راه نیانداخته اند و محکمه ی تفتیش عقاید درست نکرده اند، از این که ماجرای سن بارتلمی نداشته اند و با گیوتن سر مخالفان خود را درو نکرده اند، از این که جنگ گلادیاتورها و بازی های خونین با گاو خشم آگین را وسیله تفریح نشمرده اند،از این که سرخپوستها را ریشه کن نکرده اند و بوئرها را به نابودی نکشیده اند، از این که برای آزار مخالفان ماشین های شیطانی شکنجه اختراع نکرده اند و اگر هم بعضی عقوبت های هولناک در بین مجازات های عهد ساسانیان بوده است آن را همواره به چشم یک پدیده ی اهریمنی نگریسته اند و از این که ایرانی ها به اندازه ی سایر اقوام کهنسال دنیا نقطه ی ضعف اخلاقی نشان نداده اند احساس غرور و آرامش می کنم و در این احوال اگر سوال سمج و تأمل انگیز منتسکیو و پاریسی های کنجکاوش یقه ام را بگیرد و باز از من بپرسد « چگونه می توان ایرانی بود؟» جواب روشنی برای آن دارم.جوابی که خود سوال دیگری است.
«چگونه می توان ایرانی نبود؟»

با این همه هرگاه روزی بیاید که زبان ما از دخالت های هوسناکانه ی امروزینگان لطمه ببیند و محدود شود، هر گاه ظرافت و ادب سنتی ما به خشونت و وقاحت عاری از گذشت بگراید، هرگاه روح عدالتجویی  در نزد ما به درنده خویی انتقام جویانه منتهی شود،هرگاه به جای تسامح فرخنده کوروشی سانسور عقاید در فرهنگ ما رواج پیدا کند و علاقه به خیر مزدیسنایی در بین ما به جای خود را به خودپرستی های دیوینسیان بدهد در آینده بسا که دنیای انسانیت با کنجکاوی های پاریسی عهد مونتسکیو اما با ناخرسندی و نفرتی که در خور روح تهذیب یافته ی انسان کامل خواهد بود از روی تلخی و انکار خواهد رسید.


چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٤
پیام شما ()

[ خانه| آرشیو| آدرس فید ]