دست‌های سیمانی

 


دوست دارم شب ها که می خواهم بخوابم، وقتی سرم را می گذارم رو بالشت و پتو را مي کشم روم و روزم را بررسی می کنم،پشيمان نباشم. می خواهم با خودم راحت باشم پای حرف هايی که زدم بايستم،از کارهايی که کردم نترسم نگران چيزی نباشم. خودم را محدود نکنم به قضاوت های اين و آن.
به من چه مربوط که عقايد ديگران با من جور در نمی آید؟
 مهم نيست که راه من با بقيه يکی نيست،بی همراه می روم اما هر کجا که شد می ايستم و از خودم دفاع می کنم.


 


چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٤
پیام شما ()

[ خانه| آرشیو| آدرس فید ]