دست‌های سیمانی

 

«دوشنبه دوم شهریور 43-تاشکند

دیروز عصر دم در مهمانخانه دو مرد و یک زن تاجیک پا به پا می کردند که بیایند تو یا نه.روستایی وار و با بچه و بارو بندیل.بسته ی رختخواب مانندی.و همان لباس های محلی.و یکی از مردها چیزی گفت که نشنیدم.و تا بیایم عذری بتراشم و از دسته جدا شوم و مثلا دعوتی از ایشان و غیره رفته بودند.

بی عرضگی یا رعایت آداب؟ به هر صورت مدتی به خودم سر کوفت زدم که چرا فرزی ام را از دست داده ام.اما مثل اینکه دارم کم کم تاجیک ها را تشخیص می دهم.قیافه هایشان را.در این برج بابل تاشکند. دیشب در کنسرت آوازهای محلی با دو نفرشان آشنا شدم. یکی رمضان دیگری گابریل میخائیلوف.معلوم است دیگر اولی مسلمان زاده و دیگری یهودی زاده.و هر دو از فرغانه و با همان شبکلاه های چهار ترک بته جقه دار.اولی جوان و پرشور دومی پیر و آرام.به یاد هر دوی ایشان امروز در سرسرای هتل یکی از آن شبکلاه ها خریدم. و چرا؟ بازگشت به اصل؟ و به وکالت از رمضان و گابریل که اصالتشان را فقط در کلاه حفظ کرده اند؟ بگذریم که همین گابریل مثلا در اسرائیل می شد «گاوریل میشالوم». یا در بغداد می شد جبرئیل بن میکائیل. و از این قبیل. و دیگر هیچ؟ و راستی هیچ فرق دیگری نمی کرد؟ نه. راضی ام نمی کند.نمی تواند این طور باشد.چون همین مهره های شطرنج تاریخ و حکومت ها ببین در اسرائیل چه می کنند! درست است که سرمایه ی آمریکایی و فرانسوی پس پشتشان ایستاده.ولی عین همین سرمایه ها در استرالیا و کانادا و افریقای جنوبی هم به کار افتاده. ولی در کدامیک از این نواحی کدام دسته از نژاد بشری توانسته چنین میخ محکمی به زمین بکوبد که بنی اسرائیل پس از آن همه آوارگی اکنون در آن یک وجب خاک فلسطین؟...به هر صورت من چاره ای ندارم جز این که انسانیت شوروی را انسانیت کاهش یافته ای بخوانم..........»

سفر روس- جلال آل احمد

 


پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٤
پیام شما ()

[ خانه| آرشیو| آدرس فید ]