دست‌های سیمانی

 

دیشب قمر در عقرب نبود!

کارت ها فقط می گفتند آره.شاید آن ها تصمیم گرفته اند که مرا قانع کنند.

 

دلم برای صدای خودم تنگ شده بود نشستم و یک دل سیر با خودم حرف زدم و دیدم چه هم صحبت خوبی برای خودم هستم .

او هم تمام مدت کز کرده بود گوشه ی اتاق... بهش حقيقت را گفتم. گفتم که متاسفانه وجود نداری.چه عالی بود که تو هم مثل من وجود داشتی! حيف شد!‌ حيف!

 


دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٤
پیام شما ()

[ خانه| آرشیو| آدرس فید ]