دست‌های سیمانی

 

وقتی دستت از همه جا کوتاه شد می روی سراغ خرافات.داشتم نيرنگستان هدايت عزيز را ورق می زدم ديدم نوشته:«اگر موهايتان را در حمام ببافيد هوو سرتان می‌ آيد.» آه ای کاش اين موهای لعنتی ام را هيچ وقت در حمام نبافته بودم!


گنگ و مات به اطراف نگاه می کردم برای يافتن مفری، دلم عروسکم را می خواست و دفترم را و نگاهی که بتواند بفهمد چقدر استوار ايستاده ام اما همه نگاهشان را می دزديدند.لعنتی ها! انگار همه می دانستند و من تنها کسی بودم که دعوت نشده آمده بودم.

 


چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٥
پیام شما ()

[ خانه| آرشیو| آدرس فید ]