دست‌های سیمانی

 

می خواهم وقتم را يک جوری بگذرانم ... کلی کار دارم اما حوصله ندارم انجام بدهم کلی برنامه برای درس پاسکال بايد بنويسم کلی انتگرال بايد بخوانم و.....اما کو حوصله آن هم برای اين درس های خشن!!!!!!!!!! می خواهم تا ساعت ۲ بيدار بمانم گفتم يک کم بنويسم شايد خواب از سرم پريد.........

می خواهم از «آنتوان دو سنت اگزوپري» بنويسم البته به خودم اين اجازه را نمی دهم کسی مثل نويسنده ی «شازده کوچولو» را نقد کنم....
اولین  مطلبی که از اگزو پری خواندم در کتاب فارسی اول یا دوم راهنمایی بود قسمتی از کتاب پرواز شبانه. خیلی اصرار داشتم کتابش را بخوانم اما هیچ جا پیدا نمی شد که بالاخره یک روز پدرم وقتی آمد خانه برایم کتاب پرواز شب را آورد..........
و زمانی اگزوپری مرا اهلی کرد که شازده کوچولو را خواندم.......

و اما این ها شعرگونه هایی از اگزوپری است که واقعا لذت بخش اند،از کتاب«شاهزاده ی سرزمین عشق» انتخابشان کرده ام:

 

دریا
خودش را با موج معرفی می کند
جنگل
خودش را با درخت
آسمان
خودش را با ستاره
و من
خودم را با تو معرفی می کنم.
                   *******************
مزاحم شما شدم می دانم!
تنها چراغ را روشن می کنم
گلها را در گلدان می گذارم
پنچره را باز می کنم
                             وبعد می روم....
                  ******************* 
هر ثانيه که می گذرد چيزی از تو را با خود می برد
زمان غارتگر غريبی است
همه چيز را بی اجازه می برد
و تنها يک چيز را هميشه فراموش می کند
حس «دوست داشتن» تو را........
               *********************
اين همه که از تو می گويم بيهوده نيست
هر کس که به چيزی يقين پيدا کند
می خواهد تمام عمر و هر کجا
پيامبر اين يقين باشد.....
             *********************
آيا راست است که آدمی از عشق می ميرد؟
-شايد....
  پاسخ را بعد ها فهميدم
       بعدها... وقتی عاشقت شدم.......
             *******************
خداوندگارا!
من نمی خواهم تو را رنج دهم
تنها مرا،همان گونه که هستم
پذيرا باش!

 

من که واقعا غبطه می خورم به حال نويسنده ها و شاعرها.... چقدر قشنگ می توانند به احساسات انسانی تلنگر بزنند ....چقدر کار دارم تا به همچين جايی برسم! چقدر دوست داشتم يک نويسنده بودم و درس روزنامه نگاری می خواندم خودم هم نمی دانم چه جوری به مهندسی فناوری اطلاعات رسيدم!!!!!!!!!
البته الان خودم را اين جوری راضی می کنم که آدم مي توانه هم مهندس IT باشه هم نويسنده!
آره چرا که نه؟


چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٤
پیام شما ()

[ خانه| آرشیو| آدرس فید ]