انگار زمان بدون حضور روح من می گذرد ، آن قدر جريان زندگی تند شده است که فقط جسمم دنبالش می دود نه روحم که شايد عمدا جايش گذاشته ام.
شاید هنوز هم دوست داشته باشم سرم را برگردانم و ببینم همه چیز مثل رویاهایم هست اما می دانم بین حقیقت و توهم فاصله ای است گاه کوتاه و گاه بلند... بعضی وقت ها چند گیلاس و بعضی وقت ها به اندازه ی یک چشم بستن... و حتی زمان هايی هم هست که نمی توانی بفهمی  توهم است که احساس می کنی حقیقت و توهم یکی شده اند....

/ 1 نظر / 4 بازدید
مهديس

دقيقا مثل الان من ! نمی دونم خوبه ٬‌نمی دونم بده ٬‌ حس عجيبيه.......