خواندن کتاب آنه فرانک و دیدن خانه‌اش برای من آرزوی محال بود.هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم خانه‌اش را ببینم تا سه هفته پیش و مسافرتم به آمستردام. صبح اولین روزی که آمستردام بودم،پیاده از مرکز شهر راه افتادم تا خانه آنه فرانک. اول وقت رسیدم و شاید ده دقیقه بیشتر در صف منتظر نماندم تا وارد خانه شدم.تاثیرگذارترین مکانی که تا به حال دیده‌ بودم،یک قسمت مانیتورهای کوچکی گذاشته بودند و تصاویر آشویتس را پخش می‌کردند. پنهان نمی کنم که گریه کردم،شاید به نظر دیگران زیاد احساساتی بودم اما داشتم تصویر خودمان را در آشویتس می دیدم ... ما هم گرفتار آشویتس خودمان هستیم و فاصله اندکی با اتاق های گاز داریم ...

تا جایی که می دانستم کتاب خاطرات آنه فرانک به فارسی ترجمه نشده است ولی در کمال تعجب در موزه یک کتاب بسیار قدیمی فارسی دیدم. در کتابخانه موزه هم یک ترجمه جدید از کتاب را دیدم- معلوم شد که هیچ چیز نمی دانستم! -،واضح بود کتاب در ایران چاپ نشده است.بدون هیچ فکری سریع کتاب را خریدم. دو روز بعدش در قطار آمستردام - آیندهوون اولین صفحات کتابی که همیشه دوست داشتم بخوانم را خواندم .به نظرم بهترین قسمت سفر آمستردام، همین کتاب آنه فرانک بود.

/ 0 نظر / 5 بازدید