خیلی دورم.خیلی دور. یک روز که دوری امانم داد از این روزها می‌نویسم. از جان کَندن در فرودگاه ،از سر را فرو کردن در بیده و بالا آوردن‌های تنهایی... از تنهایی می‌نویسم. تنهایی...

این‌جا رم. سه هزار و چهارصد و پانزده کیلومتر دورتر از خانه.

 

 

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
ياسمين همداني

اولش اينطوريه. از ماهه سوم به بعد کلي دوست و آشنا داري که مي توني صبح تا شب رو باهاشون بگذروني و نفهمي اين روزها چگونه به سر شدند. bon chance fille

marzieh

yek HUG az rahi dooooooooooooooooooooooooooooooooooor