داشتم temporary peace را گوش می دادم حواسم رفت جایی که نباید برود دیدم حتما باید بنویسم،باید بنویسم حتی اگر قبل‌ترهم نوشته باشم.
temporary peace را بارها قبل از آن روز گوش داده بودم اما شاید آن روز توی جاده،اولین باری بود که می‌فهمیدمش.چشم دوخته بودم به خط‌های سفید جاده و به temporary peace زندگی‌ام فکر می‌کردم به یک آدم واقعی و قابل لمس که واقعا وجود داشت،چیزی که همیشه می خواستم.کسی که فکر نمی‌کنم،خیال نمی‌کنم،گمان نمی‌کنم،پنهان نمی‌کنم که وجود دارد (+). نمی‌دیدم یا دیده نمی‌شد که دیگر دوستم ندارد را نمی‌دانم اما من آن روز توی جاده داشتم به او فکر می‌کردم.‌‌
شب گفتم ذهنم خیلی خسته است.این چند روز خیلی به من سخت گذشته‌اند،هیچ کاری آن‌جور که باید پیش نمی‌رود و من خسته‌ام. یادم نمی‌آید چه جوابی داد.پتو را که کشیدم روی سرم دلم خواست بداند temporary peace آن روزهایم است ... تکست دادم: there's so many many thoughts when i try to go to sleep but with you i start to feel a sort of temporary peace ... ‌
جوابی نداد.گذاشتم به حساب جواب نداشتن تکستی که فرستاده‌ام.فردا عصرش رابطه ما تمام شد.

 

 

پی‌نوشت: این نوشته لینک زیاد دارد؟ فکر کردم شاید اگر برای جمله‌هایم پیشینه بیاورم قابل درک‌تر می شوند.مدتی است احساس می‌کنم فقط خودم از حرف‌هایم سر در می‌‌آورم و جمله‌های کوتاهم دیگر قدرت انتقال آن‌چه را که باید انتقال بدهند ندارند.این احساس روی حرف زدنم هم تاثیر گذاشته و هرچه می‌خواهم تعریف کنم می‌شود داستان تفنگ حسن موسی و اما داستان تفنگ حسن موسی ... :دی

/ 3 نظر / 5 بازدید
It's me

چرا هممون شدیم شبیه هم ؟ چرا ؟ چرا هممون یه بلا داره سرمون میاد ؟

یاسمین همدانی

آهنگ رو گوش دادم. impressive بود يا بهتره بگم touching. اين آهنگ يه جورايي منو با خود حالام مواجه مي کنه. درکل. بگم که اين موقتي بودن در بطن همه چيز، آدم رو در کمتر از ثانيه اي، از 20 به زير 0 مي کشونه. مرسي واسه آهنگ يادم اومد که خيلي ساله آناتما گوش ندادم.

یاسمین همدانی

مي وني خاصيت نوشته هاي مينيمال چيه؟ کوتاهي جملات. خواننده رو دردسر نمي ده. کلمات با ايجاز در کنار هم مي خوابند و مفهوم نهايي رو مي سازند