<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

چند دقیقه ای  حرکت دست هایش را با نگاهم تعقیب کردم

سرم را انداختم پایین

حیف!

جرائت نداشتم به چشم های صاحب آن دست ها نگاه کنم.

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
d@viiiiiiiiiiiiiiid

حوصله ابریست ... ! به چشمی از عشق محتاجم تا ببارم غبار دلتنگیم را ...

علیرضا شیری

آنکه دائم هوس سوختن ما ميکرد کاشک می آمد و نزديک تماشا ميکرد

علیرضا شیری

ديگه ترم دويی شديا!!! رسما آب و خاک شهر مقدس ، در گلبولهای سفيد و رنگی خونت جاری شده...تو نيز به روزمرگی خوش آمدی!

amin GR

از بلندي خود، چه را فرو افکند؟ چه بيراهش کرد؟ همدردي با جمله پستان! اکنون آن جا افتاده در هم شکسته ،بي ثمر،سرد

محمد همدانی

با سلام اول معذرت می خواهم که دير جواب پيام شما را دادم. دوم پيشنهاد جالبی است. من هم دوست دارم که امتحان کنم با کسی که از فوتبال بدش می ايد. تمام زندگی من فوتبال است. يعنی عوض شدنی است ؟ منتظر جواب شما هستم

میلاد

نمی دونم درسته که حرفای اینو اونو تکرار کنیم یا نه..ولی مطمئنم یه روزی به خودمون میایم که در آرزوی داشتن یک ثانیه حتی برای نشان دادن جراتمون باشیم......خدا پدر این نیچه رو بیامرزه...راس گفت بیچاره که زنا اصلا پیچیده نیسن.اونها سطحی هم نیسن..یا حق!

محمد

سلام مجدد. آفرين به شما که چنين رشته ای را می خوانی. دوست دارم به من آموزش در زمينه ای تی بدهید. حاضری به جوانترين مربی کمک کنی؟کمک شما می تواند روند ورزشی ايران تغيير بدهد. منتظر پيام شما هستم