تنها موندن ترس نداره،برآورده نشدن توقع هات ترس داره ... *

آدم‌های اخیرم،زیاد کلمه بلوغ را به کار برده‌اند و گفته‌اند که "بالغ" نیستم. من هم جنگیده‌ام،سعی کرده‌ام متوجه‌شان کنم که نه،من بالغم و نباید من‌ را قضاوت کنند. ولی امروز دست کشیدم،کاری به بالغ بودن و نبودنم ندارم،یک لحظه دست از جنگیدن برداشتم و بلاخره خود ترسویم را راضی کردم که تنها ماندن ترس ندارد،بگو و خلاص. گفتم "من نابالغ،من فیلان و بیسار. خداحافظ شما. من رفتم. " حالا تمام تقصیرها و خطاها مال من است و همه خوبی‌ها و صبرها و فداکاری‌ها و حق‌ها مال او. من نه گلایه‌ای دارم،نه شکایتی و نه حتی نایی برای جنگ و دعوا. چرا باید نگران تصویری که از خودم برایش می گذارم باشم؟ دیگر من را جوری که نباید،می‌بیند و قضاوت می‌کند و برای تغییر دادن تصویری که از من توی ذهنش دارد دیگر نمی‌توانم کاری کنم. اما تصویرم به درک، خودم را نجات می دهم.

 

*یک بار مخاطب خاص گفتش، من برای همیشه یاد گرفتمش ...

/ 2 نظر / 7 بازدید
مرضیه

و نه حتی نایی برای جنگ و دعوا.... اما تصویرم به درک، خودم را نجات می دهم.

It's me

تنها موندن ترس نداره،برآورده نشدن توقع هات ترس داره ... * این جمله چقد خوبه !