با صدای چیزی مثل قطره های یک رگبار که به شیشه می خورد بیدار شدم دیدم این قمری ها (موسی کو تقی به لهجه ی مشهدی-اصلا مگه من مشهدی ام؟ نمی دانم از کی یاد گرفتم.) هستند که دارند گوشه ی پنچره لانه می سازند و هی نوکشان می خورد به شیشه.خنده ام گرفت انگار دیوانه شده اند.پشت یک پنجره ای که به پاسیو ی تاریکی باز می شود مگر جای لانه ساختن است؟

/ 3 نظر / 4 بازدید
مووووبايل

به باشگاه اس ام اس بازان سری بزنيد...آنچه شما خواسته ايد...ااانخواسته ايد؟خب بعدا ميخواين...ای بابا چرا بهانه ميگيری حالا بيا ضرر که نداره...قربون يو///راستی مگه فوضولی به قمری های بيچاره گير ميدی...

SOHEIL

سلام...به روزم...قمری ها اگر بدانند...

گلشيد

تو چه می دونی شايد اونا اونجا هم خوشبختن............................