جای عجیبی از زندگی‌ام ایستاده‌ام.باید تصمیم‌های سختی بگیرم. باید اصطکاک بین چند نفر را به حداقل برسانم و بینشان هماهنگی ایجاد کنم. مادر نگران است نباید بگذارم فاصله،اعتماد را بدزدد. از خودم ترسیده‌ام،مدت‌هاست با خودم حرف نز‌ده‌ام،باید ترس را کنار بگذارم،کفش‌های آهنین به پا کنم و دوباره شروع کنم.

/ 0 نظر / 8 بازدید