یک شب خواب دیدم می خواهند اعدامم کنند،پای چوبه دار توی یک حیاط خاکستری ایستاده بودم و التماس می کردم صبر کنند تا ببینمش.صبر کردند نیامد.مدام می پرسیدم "بهش گفتید؟"‌ و می گفتند بله،گفتیم،می خواست بیاید تا الان آمده بود.‌
 چوبه دار یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های زندگی من است. فکر کردم شاید خوابم یعنی در بزرگ‌ترین ترس این روزهایم تنها مانده‌ام.  ‌
*‌‌‌
- نمی‌بوسی‌م؟ ‌
- ... نه.‌‌‌‌
و من دنباله خوابم را در بیداری دیدم.دیدم که زیر پایم را خالی کردند و من کمی دست و پا زدم و ... مُردم...

/ 2 نظر / 4 بازدید
یاسمین همدانی

گفتم نمي بوسي ام شايد بهتر بود بنويسي نمي بوسي م؟ اينجوري خوانا تر بود رد زبان محاوره. آخرش تصوير خوبي داشت. باهاش رفيقم. کمي دست و پا زدم و مردم. اين مدل مردن رو بيشتر مي شناسم. دست خط بيانت رو دوست دارم رها، صميمي مي نويسي و ساده و اين لذت کار رو بيشتر مي کنه

یاسمین همدانی

ميم جدا از ي نشون مي ده که اين يه درخواسته. نمي بوسي م؟ کامله خودش