گر بدین سان زیست باید پست....من چه ناپاکم اگر.....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

می دانی...می شود قلب آدم ها را از نگاهشان خواند....می شود نگاه آدم ها را...

من نگاه تو را با قلبم می خوانم...

من نگاه تو را با قلبم می خوانم...

...........

می ترسم....

از ذره ذره چشمانت..که من نمی فهممشان...که ذوب می کنند...که بی پروا سخن می گویند....که می درخشند....

تو وحشت نمی کنی رفیق...و همین مرا می ترساند....خیلی.

نمی دانم میان این همه برداشت از واژه ها....از نگاه ها و لبخند ها....جایگاه تاویلت از دوست داشتن کجاست...و کجای این جهان گسترده مانده ای به بهانه ی عاشقی...کجای این جهان گسترده...که از اعتماد تهی ست....

چه فرقی می کند که بگویم اینجا زمستان است یا تابستان....

اینجا سرد است....

سرد سرد سرد.

 

 

                                                                                                                          ـ گلشید ـ

 

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
رها

دارم با ابله ترين کی برد دنيا تايپ ميکنم. مرسی گلشيد

سعید

ابله چه عرض کنم !

soheil

روزها ميگذرند.. شبها فرا ميرسند.... ستاره ها بيدار می شوند.... قناری ها در کنج قفس خواب رهايی می بينند....

من

قشنگ می نویسی ....گلشید....یعنی شما رها نیستین؟ نوشته های هردوتون رو دوست دارم هر چند که در حال حاضر اون قدر ها هم سردم نیست

چه فرقی می کند که بگویم اینجا زمستان است یا تابستان.... اینجا سرد است.... سرد سرد سرد. سلام. زيبا بود. سبز باشي سبز ِ سبزِ سبز

فهيمه عباسي

چه فرقی می کند که بگویم اینجا زمستان است یا تابستان.... اینجا سرد است.... سرد سرد سرد. سلام. زيبا بود. سبز باشي سبز ِ سبزِ سبز فراموش كردم در كامنت قبلي اسمم رو بنويسم.

مانی

سلام ! کاش همينطور که ميشه از نگاه ديگران قلبشان را خواند ميشد با نگاهمون قلبمون رو برای ديگران بخونيم... اينجوری سوء تفاهم هم کمتر پيش ميامد--------مخلص مانی