And all that I write is a grey grey tune

دنبال خانه می‌گردم. از دنبال خانه گشتن متنفرم. نه، بیشتر از تصمیم گیری متنفرم.همیشه سعی می‌کنم وقتی کار به تصمیم گرفتن رسید،تصمیم گیری را تحویل بغل دستی‌ام بدهم،از برنامه خوبشان تشکر کنم،خود را نجات داده و به امن‌ترین مکان برسانم. 
امروز فکر کردم شاید ترسم از تصمیم گیری،به خاطر ترس از اشتباه کردن باشد چون با تصمیم نگرفتن،تقصیر هیچ‌وقت گردن من نیست و همیشه مقصری به جز من وجود دارد. 
بعد از دو سال تنها زندگی کردن،هنوز از قبول مسئولیت وحشت دارم.شاید هم قبول مسئولیت تنها زندگی کردن،اینقدر ترسانده باشد مرا. خسته‌ام. مدام فکر می‌کنم،واضح است که فقط با فکر کردن به هیچ جایی نمی‌رسم اما تکانی به خودم نمی‌دهم و باز هم فکر می‌کنم تا خسته‌تر شوم.
دلم یک مایکل اسکوفیلد می‌‌خواهد که تا چند ماه فکر همه جای زندگی‌ام را بکند و من فقط اجرایش کنم،اصلن مراحل سختش را هم خودش ادامه بدهد و من بروم کمی مغازه نگاه کنم برای خودم.

/ 0 نظر / 5 بازدید