دیشب قمر در عقرب نبود!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

کارت ها فقط می گفتند آره.شاید آن ها تصمیم گرفته اند که مرا قانع کنند.

 

دلم برای صدای خودم تنگ شده بود نشستم و یک دل سیر با خودم حرف زدم و دیدم چه هم صحبت خوبی برای خودم هستم .

او هم تمام مدت کز کرده بود گوشه ی اتاق... بهش حقيقت را گفتم. گفتم که متاسفانه وجود نداری.چه عالی بود که تو هم مثل من وجود داشتی! حيف شد!‌ حيف!

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
soheil

می دونی.آرزو يعنی همه من...من من من...يه کم عجيبه.ولی همينه...

گلشيد

نمی دونم...شايد واقعی شدن چيزی که تو خيال آدمه خيلی هم خوب نباشه....به نظرم يه کم ترسناکه....آخه خيال آدم هميشه خيلی ايده آله....خيلی بی نقصه...اما تو دنيای واقعی همچين آدمی وجود خارجی نداره....بعد......سخته که بخوای آدمی رو بی نقص نيست با اون خيال تطبيق بدی....نميدونم می تونم منظورمو بگم یا نه.....اما....اما...زيادم حيف نيست...شايد وجود داشتنش بيشتر از وجود نداشتنش اذيتت کنه....شايدم نه.......بگذريم....منم دلم زياد واسه خودم تنگ می شه....خيلی زياد...مخصوصآ واسه گلشيد ۱۸ ۱۹ ساله خيلی دلتنگ می شم. (هرچند کارای احمقانه زياد می کرد اما دوسش داشتم ...يه سادگی داشت که من ندارم ).....منم با خودم زياد حرف می زنم...کلآ وبلاگم حرفايی که با خودم می زنم....شايدم بعضياش به يکی ديگه هم مربوط شه....اما در نهايتش همش واسه خودمه....آدم....آدم وقتی تو چاه داد می زنه..............خوب....واسه اينه که جای ديگه نمی تونه داد بزنه......

علي

هر چه بود به سايه ام گفتم ، ولي سايه هم از من گريخت.ديگر سايه هم ندارم . فقط تكه گوشتيم بي نشان...همواره بهروز و پيروز باشي....به كلبه ي محقر من هم سري بزن